ميرزا حسن حسينى فسايى

486

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

در دار السلطنه اصفهان بر تخت پادشاهى نشانيدند « 1 » و جناب افادت‌مآب ، مولانا آقا حسين مجتهد خوانسارى « 2 » تهنيت گفته ، در مسجد جامع شاهى ، خطبه سلطنت را خوانده ، نثارها افشاندند و او را شاه سليمان گفتند . [ وقايع فارس در روزگار شاه سليمان ] و در سال 1079 : شاهزاده سلطان اكبر ، پسر سلطان محمد اورنگ زيب پادشاه هندوستان از پدر رنجيده با دويست نفر نوكر مخصوص خود ، از هندوستان به قصد استمداد از شاهنشاه ايران ، از درياى عمان گذشته وارد بلدهء مسقط گرديد « 3 » و امام مسقط چون از واقعه او مطلع گشت چشم طمع را بر او انداخته ، آن شاهزاده را محبوس داشته و عريضه خدمت حضرت اورنگ زيب فرستاد كه اگر پنج لك روپيهء هندى و فرمان معافى كشتيهاى اهل مسقط را از عشور بنادر هندوستان براى من بفرستيد ، شاهزاده را به شما مىسپارم ، پادشاه هندوستان مسئول امام مسقط را قبول نمود و چون اخبار به حضرت شاه سليمان رسيد ، فرمان تهديدآميز به امام مسقط نگاشته كه اگر بىتأمل ، مهمان عزيز ما را روانه بندر عباس ندارى ، آماده بلا و مهياى ابتلا مىباش و فرمان شاهنشاه ايران و گماشتگان پادشاه هندوستان براى بردن شاهزاده سلطان اكبر مقارن يكديگر به مسقط رسيدند و امام مسقط از سخط شاهنشاهى ترسيده ، ديگ طمع را از پنج لك روپيهء نقد ، از جوش انداخته ، شاهزاده را با احترام تمام روانه بندر عباس نمود « 4 » و مقارن ورود او ميرزا ابراهيم ، از جانب امناى دولت از اصفهان به مهمان‌دارى وارد بندرعباس شده از راه طارم و داراب و فسا چون نزديك پل فسا سه فرسخى شيراز رسيدند ، نواب « 5 » والى شيراز و ميرزا نظام الملك - جابرى وزير فارس و اعيان و اشراف چنان كه پادشاهان را استقبال كنند ، شاهزاده هندى را پذيرائى نموده ، به احترام تمام وارد شيراز داشتند و شهر را آئين بستند و بعد از آسودگى « 6 » از رنج سفر به صوب اصفهان شتافت و روز ورود تمام امناى دولت عليه او را استقبال كرده ، حضرت - شاه سليمان از شهر درآمده ، مهمان عزيز را پذيرايى فرموده در كرياس‌باغ « 7 » ملاقات شده ، شاهزاده هندى سه قطعه الماس و ياقوت و زمرد كه امتياز تمام داشت به رسم نياز به دست خود به حضور رسانيده ، شاه سليمان آنها را به احترام تمام گرفته در دستار خود گذاشت و بعد از چند مجلس ملاقات ، شاهزاده هندى اسباب رنجش از والد ماجد خود را به عرض رسانيد و تقاضاى اعانت نمود و اعليحضرت شاه سليمان به ملاطفت و مهربانى به او فرمود كه اگر در جانب مخالف شما غير از حضرت اورنگ زيب بود ، تمامت مال و رجال دولت خود را بر سر جانبدارى شما مىگذاشتم ليكن مخالفت با پدر در هيچ ملتى روا نبود ، بهتر آن است كه قرار مصالحتى داده كه در زندگانى او آسوده باشيد و چون قضيهء ديگر رخ دهد در حمايت شما كوتاهى نخواهد شد « 8 » و

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 . ( 4 ) . داستان گروگانگيرى سلطان اكبر در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 ، نيامده است . ( 5 ) . نام والى فارس ذكر نشده . ( 6 ) . در متن : ( آسوده‌گى ) . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 ، آمده است كه : ( به عمارت چهل‌ستون رفته منزل گزيد و شاه سليمان خود بديدن وى تقدم كرد ) . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 485 .